jump to navigation

واقعا دلمان به چی خوش باشد؟ می 6, 2008

Posted by sepidro in جامعه.
Tags:
trackback

این که هر روز یک خبر تکان دهنده میشنویم و اینقدر

این اخبار عجیب تکرار شده که همه ما به این شکهای

 الکتریکی عادت کردیم و دیگه هیچ عکس العملی نشون

 نمیدیم درست مثل یک مرده …   .

از گران شدن نفت که به خیال خودمان روزی سر سفرهایمان میاید…

ولی نه تنها رفاه را نیاورد و سر سفره ها دیده نشد بلکه کوپنی

 شدن بنزین و گرانی روز افزونی بود که به سمت ما هجوم آورد

، اول با شوخی و طنز از گران شدن گوجه فرنگی شروع شد البته

 خانه و زمین که بماند چون اینقدر خرید آن آرزوی محالی شده

 که زیاد فکرمان مشغول آن نیست.

آن هم دلیل دارد چون به شدت درگیر روزمرگی که دچارمان کردن

شدیم که بارها با دیدن این فجایع راحت ازکنارشان عبور میکنیم

 حالا هم که باید بشنویم همشهری عزیز شهردار پایتخت

باید به جای کمک به هزار بدبخت و بی سرپرست و بی خانمان

هموطنان خودمان ،دلسوز کشورهای دیگه باشه و شده کاسه

داغ تر از آش

حالا واقعا دلمان به چی خوش باشد؟

 

 

دیدگاه‌ها»

1. aaryoo - می 6, 2008

در عین سادگی ، عالی بود تارا جان . مثل همیشه :)

2. tara - می 7, 2008

مرسی آریو جان تو هم مثل همیشه لطف داری

3. Mr\'James - می 7, 2008

باید دلمون بحال خودمون بسوزه ، خودمون و نجات بدیم همین شاید مهاجرت یک راهش باشه

4. محمدحسین - می 7, 2008

عالی بود
با این اوضاع باید از روزی ترسید که مردم نان هم برای خوردن پیدا نکنند، کما این که همین الان هم …

5. navidar - می 7, 2008

مگر نمی دانی که شهرداری تهران سکوی پرتاب به ریاست جمهوری لست؟ جناب قالیباف هم از احودی نژاد کپی می کنه.

6. فرمانده - می 13, 2008

نوشتار تو را خواندم. امیدوارم هیچگاه نا امید نشوید. با من تماس بگیرید.

http://www.captainlc.com

7. Sarbaz - می 24, 2008

ایول حال کردم به قول شاعر
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟