jump to navigation

اندوه زن بودن (شعر) آوریل 22, 2008

Posted by sepidro in شعر و ادب.
Tags:
trackback

 

 

 

 

این شعر رو یکی از دوستان محل کارم سروده چند وقتی بود

 میخواستم شعراش روببینم امروز دفتر شعرش همراش بود

 و چند تا از شعراش رو خوندم  واین یکی خیلی به دلم  نشست

و امیدوارم که مورد توجه دوستان قرار بگیره .

 

 

منم از تیره حوا…

با سرشتم در گلاویز

ولی بازنده ی ناحق

توی این جنگ غم انگیز

نگام کن چه شقایق وار

به پای عشق میسوزم

منم یک زن ، منم یک زن

که از ماتم یه تندیسم

نگام کن که چه پاییزم

برای فصل بی برگی

نگام کن چه غم انگیزم

 برای مرگ بی مرگی

این منم بازیچه ی همیشگی

تن سپرده به هوس از سادگی

انگاری از روز ازل …

حکمی بریدن واسه زن…

که با جفای روزگار

بسوز و بساز و دم نزن

حوای  تو وجودم

سیبی نخورد ولی داد

تاوان زن بودن و

به این زمونه پس داد

روح من مرد، روح من مرد

وقتی که تن به هوس داد

خدا چه بی سخاوت

برام حکم قفس داد ...

 

شعر از مهدیه غفاری

 

 

 

 

 

دیدگاه‌ها»

1. آریو برزن - آوریل 22, 2008

سلام تارا جان.
زیبا و با احساس بود . از طرف من به دوستت بگو شعر کلاسیک بیشتر مطالعه بکنه تا بهش در شناخت وزن کمک کنه .
ارادت :)

2. pooya - آوریل 23, 2008

toop bood dame khodeto ham karet ba ham garmmmmm
eyvala ajab sher bahali bood
az taraf man behesh begoo damet garm edame bede ;) khob minevisi

3. گجمو2 - آوریل 23, 2008

عکسش هم بسیار زیبا بود.

4. hdindoost - آوریل 23, 2008

کاش ما خانم ها قدر خودمون رو بیش ازین ها می دونستیم، فقط همین رو می تونم بگم به شما دوست عزیز!

5. mehrnoosh mohtashami - آوریل 23, 2008

شعر و عكس هر دو فوق العاده بود

6. عمو هوشنگ - آوریل 24, 2008

زیباست.

7. terme - آوریل 28, 2008

چه قده تلخ