دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود (مناظره وبلاگی) آوریل 5, 2008
Posted by sepidro in شعر و ادب.trackback
بناهای آباد گردد خراب ز توفانو از تابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
هرآن کس که دارد هش و رای و دین پس از مرگ گوید به من آفرین
حکیم ابولقاسم فردوسی بزرگترین شاعر و حماسه سرای ایران است در
سال 329 ه ق در روستای باژ از توابع تابرات توس (مشهد کنونی) به دنیا آمد

او از همان دوران طفولیت به خواندن کتب و حکایتهای تاریخی علاقمند بود
و طبع شعر داشت تصمیم گرفت تا کار ناتمام دقیقی توسی را به پایان برساند
وتاریخ داستانی و واقعیایران قبل از هجوم اعراب را به رشته تحریر درآورد
و بار دیگر عظمت و شکوه ایران را که از خاطره ها زدوده شده بود دوباره
زنده نماید.
که در این راه سختی زیادی رو تحمل کرد تمام اموالی برای او به ارث گذاشته
شده بود صرف سرودن شاهنامه نمود او از این روزگار پر تلاطم در دیوان
خود بارها یاد کرده و از شدت نا امیدی آرزوی مرگ نموده است .
مرا عمر بر شصت شد سالیان به رنج و به سختی به بستم میان
گه رفتن آمد به دیگر سرای مگر نزد یزدان به آیدم جای
چنانم که گویی ندیده جهان همه کرده های گذشته نهان
چو می بگذرد روزگار بهی همان به که رنجی به خود برنهی
فردوسی که برای ادامه ای این اثر نیاز به کمک مالی داشت رهسپار غزه شد .
در آن زمان سلطان محمود غزنوی بر بخشهای از ایران که خراسان هم شامل
آن بود حکمرانی میکرد .سلطان با دیدن کتاب مزبور اظهار خشنودی نمود
قول داد که حمایت کند اما حاسدان مانع این کار شدن .
با این وجود سلطان محمود بیتی هزار درم برای فردوسی فرستاد
ولی فردوسی ارزش بیشتری برای شاهنامه قائل بود به غایت رنجور شد و
به گرمابه رفت آن پول را به حمامی و کارگرانش داد.
سلطان محمود که از کار فردوسی آگاه شد دستور دستگیری او را صادر کرد
و فردوسی به هرات گریخت. هجو نامه ای فردوسی برای سلطان محمود سرود:
ایا شاه محمود کشور گشای زکس گر نترسی بترس از خدای
که پیش از تو شاهان فراوان بودند همه تاج داران کیهان بدند
فزون از تو بودند یک سر به جاه به گنج و کلاه و بخت و سپاه
نکردند جز خوبی و راستی نگشتند گرد کم و کاستی
اگر مادر شاه بانو بدی مرا سیم و زر تا به زانو بدی
همانا که شه نانوا زاده است بهای لب نان به من داده است
گویند سلطان محمود پس از فتح هندوستان در مسیر بازگشت به غزنین در
قلعه ای یکی از امرای میانه ای فرود آمد اما حاکم زبور به درون حصار
راه نداد و پاسخ حاکم بیتی شعر بود
اگر جز به کام من آید جواب من و گرز و میدان و افراسیاب
سلطان محمود مردی شعر دوست بود تحت تاثیر شعر پرسید :این شعر
را چه کسی سروده است؟
و گفتند متعلق به فردوسی است که نزدیک سی سال زحمت کشده است
سلطان که از رفتار خود پشیمان شده بود دستور داد شصت هزار دینار
برای فردوسی بفرستند و از حاملان خواست تا از جانب وی از شاعر
عذر خواهی نمایند.
متاسفانه دیگر بسیار دیر شده بود و نوشدارویی بعد از مرگ سهراب زیرا
کاروان شتر حامل پول از دروازه وارد شهر شدند و جنازه فردوسی از
دروازه خارج گردید.

با تشکر از دوست خوبم آریو برزن که منو به این بازی دعوت کرد
و باید بگم ببخشید که از کلمات پیشنهادی شما استفاده نکردم.
منم از دیگر دوستانی که به شعر و ادب علاقمند هستند دعوت میکنم
که در این بازی شرکت کنند تا به این طریق شاعران بزرگ خودمان
را پاس بداریم.
منبع: افسانه های شاهنامه
دریغ است که ایران ویران شود کنام پلنگان و شیران شود
چو ایران نباشد تن مباد.
ایول تارا
آفرین تارا جان . بی تردید بهترین انتخاب رو شما داشتی
مرس گجمو عزیز خوشحالم خوشت اومد
مرسی وکیل آریو شما که همیشه منو تشویق میکنی
مرسی سیروس جان که بهم سر زدی
بسيار زيبا و جالب بود موفق باشيد .
احسنت تارا جان
بسیار زیبا بود .
ممنون .
سلام تارا جان.
یه نظر داشتم.
بهتر نیست جواب کامنت هر شخص رو تو همون کامنت اما با فونتی دیگر بدی؟!
البته این فقط یه پیشنهاد و قبولش اجباری نیست.
جالب و مفید بود.
پاینده باشید.
دوست عزیز وطن پرستی تان ممنون از نوشته جالبت
بلاگ خوبي داري
اگه دوست داشته باشي تبادل لينك كنيم
مرسي
بسیار زیبا
ایران زیبا ایرانی پاینده
به امید روز ازادی ایران
ممنون از مطالب زیباتون