سفر فوریه 11, 2008
Posted by sepidro in سفر نامه.Tags: مالزی, سفر
trackback
فکر فکرمیکنم هیچ چیزی مثل سفر آدما رو بزرگ نمیکنه. البته آدم شناسی رو هم قوی میکنه. این برای اولین بار بود که به تنهایی سفر می رفتم البته تنهای تنها که نبودم ولی خوب با خانواده ام هم نبودم دیگه ، اولش سخت بود . به هر حال یک کشور دیگه با یک زبون دیگه ولی میخوام بگم که فقط همون اولش سخته به قول قدیمها تن رو که زدی به آب بقیه اش حله ،هم اعتماد به نفس میگیری هم می فهمی که به زودی میتونی به اونا بپیوندی ، انگار که سالهاست اونجایی ، ولی حیف که عمر سفر کوتاه است هر چقدر هم طولانی بازم تموم میشه و باز برگشت به روزمرگی …
پی نوشت – عکس بالا رو خودم طی همین سفر به مالزی گرفتم
تارا جان ورودت رو به جمع وبلاگ نویسان ، همچنین بروبکس وردپرسی از صمیم دل خوش آمد میگم . امیدوارم توی زندگی ات همچنین توی عرصه وبلاگ نویسی موفق باشی
ارادتمند – آریو برزن
مرسی وکیل عزیز
با تشویق و کمک شما دوستان خوبم
مبارک باشه …
تبریک! (چشمک ©)
سلام
پس بالاخره راه افتاد وبلاگ تارای عزیز
به وردپرس و عرصه وبلاگ نویسی خوش آومدی <:-P
از خاطرات سفرت هم بنويس
به خصوص از زندگي روزمره مردم آنجا
سلام
سپيد رو = مهتاب خانوم
ishala ke kheyre
تارا جان ورودت رو به جمع وبلاگ نویسان ، همچنین بروبکس وردپرسی از صمیم دل خوش آمد میگم . امیدوارم توی زندگی ات همچنین توی عرصه وبلاگ نویسی موفق باشی
سلام
خوش اومدی ، موفق باشی
یا علی مدد .
درود!
http:1yas.wordpress.com
از همه دوستان ممنون