درخت غم واندوه فوریه 21, 2008
Posted by sepidro in 1.add a comment
میگویند در روز قیامت هر کسی اجازه خواهد یافت تا بدبختی ها ومصیبتهای خود را از درخت عظیمی به نام درخت غم و اندوه آویزان کند.پس از آن که همه، شاخه ای یافته و بدبختی ها و مصیبت های خود را از آن آویزان کردند،هرکسی حق خواهد داشت که گرداگرد درخت گشته و آن دسته از بدبختی ها و مصیبتها رابرای خود انتخاب کند که به بقیه ترجیح میدهد.در پایان هرکسی بدبختیها و مصیبتهای خود را به بدبختیها و مصیبتهای دیگران ترجیح خواهد داد. و آزادانه همانهایی را انتخاب خواهد کرد که خود بر شاخه ای آویزانشان کرده بود.
گذر رمان فوریه 14, 2008
Posted by sepidro in 1.Tags: گذر+زمان
7 comments
زمان
تا حالا به گذر زمان فکر کردین؟اینکه این ساعتها و روزهای که از نظر ما داره با سرعت میگذره و وقتی که به آخر هفته میرسیم با خودمون میگیم اااا چه زود گذشت!! انگار همین دیروز جمعه بود و دوباره امروز جمعه است؟!!
امروز با عجله زیاد داشتم رانندگی میکردم تا هر چه زود تر به چهار راه برسم و تا چراغ سبزه ازش عبور کنم ولی خوب، هم رسیدم زرد و بعد قرمز، مجبور شدم ترمز بزنم و تایمر، زمان 135 ثانیه که قرمز رنگ بود رو نشون داد و با خودم گفتم اوه چقدر زیاد 135 ثانیه؟!!و ثانیه ها هی کم میشدن ولی خیلی دیر میگذشت کمی که با خودم فکر کردم دیدم من دارم با چشمهایم گذر زمان با ارزش رو میبینم زمانی که 135 ثانیه آن خیلی طولانیه، پس چرا ساعتها و روزها اینقدر زود میگذرند؟ و ما اصلا گذشت اون رو نمیبینیم؟!!!
سفر فوریه 11, 2008
Posted by sepidro in سفر نامه.Tags: مالزی, سفر
12 comments
فکر فکرمیکنم هیچ چیزی مثل سفر آدما رو بزرگ نمیکنه. البته آدم شناسی رو هم قوی میکنه. این برای اولین بار بود که به تنهایی سفر می رفتم البته تنهای تنها که نبودم ولی خوب با خانواده ام هم نبودم دیگه ، اولش سخت بود . به هر حال یک کشور دیگه با یک زبون دیگه ولی میخوام بگم که فقط همون اولش سخته به قول قدیمها تن رو که زدی به آب بقیه اش حله ،هم اعتماد به نفس میگیری هم می فهمی که به زودی میتونی به اونا بپیوندی ، انگار که سالهاست اونجایی ، ولی حیف که عمر سفر کوتاه است هر چقدر هم طولانی بازم تموم میشه و باز برگشت به روزمرگی …
پی نوشت – عکس بالا رو خودم طی همین سفر به مالزی گرفتم
گلایه فوریه 9, 2008
Posted by sepidro in سفر نامه.5 comments
خداوندا اگر روزی بشر گردی، ز حال ما خبر گردی ،پشیمان میشوی از قصه ی خلقت از این بودن ،از این بدعت، خداوندا ،نمیدانی که انسان بودن و ماندن ،در این دنیا چه دشوار است ،چه چه زجری میکشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است… دکتر علی شریعتی


